چند روز قبل یه چیز جالب دیدم !
نمردیم و یکی یه جا از ما اسم برد !!!
روزنامه خراسان , در هفته نامه جیم لطف کردند و وبلاگ من رو معرفی کردند
که جا داره واقعا از لطف شون تشکر کنم , ممنون که ما رو دیدید D:
میان خلوت بیشه صدای باد می آمد
سکوت مبهم آخر مرا در یاد می آمد
تو و همچون پرستو ها میان آسمان رفتن
من و از پای جان هر شب ز اشک بی امان رفتن
نگاهت را پدر گاهی میان آب می بینم
صدای مهربانت را هنوزم خواب می بینم
شکستم از غمت اما ز غربت داغ ها دارم
ازان روزی که رفتی تو ز لاله باغ ها دارم
دعایم کن پدر امشب دعایت نور می پاشد
به روی خسته ام گویی می انگور می پاشد
نگاهت را پدر امشب میان آب می دیدم
صدای مهربانت را دوباره خواب می دیدم
تنها
پ.ن: به یاد پدرم که همیشه و در همه چیز برایم الگو بود !
روحش شاد ...
ز بی وفایی یاران چه رنج ها که کشیدم
کجای دل تو نشستی که دل ز غصه بریدم
کنار اسم قشنگت هزار واژه سرودم
برای چیدنت ای گل چه خواب ها که ندیدم
به سینه ام چو شقایق چه داغ ها که ندارم
به دست عشق تو از دل چه لاله ها که نچیدم
به سوی کوی تو هر شب چه راه ها که سپردم
به یاد روی تو از مه چه بوسه ها که چشیدم
کنار منزل عشقت چه عاشقانه نشستم
به سرزمین وصالت چه صادقانه رسیدم
بیا که خلوت خود را به آبروی تو شستم
بیا که دلبر خود را ازین زمانه گزیدم
((به شوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم))
۸۸/۷/۲۰ تنها
پ.ن :با تشکر از خلیل شفیعی عزیز که این سنت قشنگ رو در آستانه روز بزرگداشت حافظ بهم یاد داد.
دریافت نسخه pdf دیوان حافظ با ترجمه انگلیسی قسمت اول قسمت دوم
دریافت نسخه pdf دیوان حافظ فارسی
چرا همیشه فکر من پر از سوال می شود
همیشه لحظه های خوش پر از ملال می شود
هزار واژه سوز دل درون سینه ام ولی
برای گفتنش زبان همیشه لال می شود
من انتخاب کرده ام که زندگی کنم ولی
تمام حرف بودنم نگفته چال می شود
کتاب قصه های من نخوانده پاره پاره شد
نصیب من ز خوب و بد فقط مهال می شود
به تعنه خنده می کنم به زندگی ولی ببین
تمام خنده های من چو بغض کال می شود
شکسته ام ز داغ دل نپرس حال زار من
خودت بگو که بی کسی چه رنگ و حال می شود
تویی که دل بریده ای ز حسرت وصال من
ببخش اگر که بی کسی تو را وبال می شود
نخواستم هدر شوی به پای زندگانیم
حریف سر نوشت من فقط زوال می شود
تنها
پ.ن: شبی که دلم خیلی گرفت !
شاد باشید
التماس دعا
یا حق...
اشک زلال چشم ترت را شمار نیست
کس چون تو بهر آدمیان بی قرار نیست
در انتظار مایی و ما غرق ماندنیم
آیا نجات آدمیان خنده دار نیست ؟
ما همچنان به خواب خزان آرمیده ایم
آقا برای آمدن اکنون بهار نیست
در راه انتظار تو با دل نرفته ایم
کشتی به گل نشسته و راه فرار نیست
در حیرتم که جمعه به پایت نشسته است
اینجا کسی برای تو در انتظار نیست
حتی اگر برای تو صد شعر گفته اند
دیگر به چشم اهل نظر افتخار نیست
با دین چه کرده ایم که مردم رمیده اند
آقا بیا که قلب خدا را قرار نیست
88/6/16 تنها

دعا چه اثري دارد، كه بگويد: "خدايا به كرم خودت ما را ..." ما را چي؟ ... دعا قانون دارد، سنت دارد. درس احد چيست؟ پيغمبر اسلام خودش رهبر است، پرچمدارش علي است؛ و سربازانش مهاجرين و انصارند، پنجاه نفر تيرانداز را در يك گوشه گماشته و گفته: "شما بايد اين كار را بكنيد". اين پنجاه نفر فقط ديسيپلين نظامي را انجام نداده اند، پيغمبر به آن شدت شكست مي خورد. در صورتي كه در همان احد، پيغمبر بعد از اينكه همه مقدمات را انجام داد، به كناري رفت و براي موفقيت مسلمين دعا كرد.اين پنجاه نفر، يك ديسيپلين را انجام ندادند، فقط يك ديسپلين نظامي را.
دعاي علوي همين است تمامي مقدمات را به انجام مي رسانند. حتي در جنگ خندق، پيغمبر از يك ماه پيش، از دو ماه پيش، دستور مي دهد كه علف هاي بيابان هاي اطراف مدينه را جمع كنند، خارها را جمع كنند، مزرعه ها را پيش از وقت درو كنند، ميوه ها را كال بچينند، حتي برگ هاي خرما را ، نخل ها را بكنند، بعد خندق بكنند. خودش هم براي خندق خاك و سنگ مي كشيد و تمام مقدمات را به انجام مي رساند، حتي از "بني قريظه" يهودي، بيل و كلنگ و وسايل فني قرض كرد، خريد، قبلاً بودجه اين كار تهيه شد. پايگاه ها درست بود، صف درست و مشخص بود. تمام قدرتي كه در فكر مسلمين و در امكانات اجتماعي و اقتصادي مسلمين و امكانات انساني آنها بود، انجام شد، بسيج گرديد، بعد دعا شد. همانجا هم اگر باز يكي از طرفداران و پيروانش - كه پشت سر خود پيغمبر به جبهه آمدند - يكي از وظايفشان را درست انجام نمي دادند، و لياقت مجاهد بودن در اين صف را نمي داشتند، دعاي خود پيغمبر اسلام اثر نمي داشت. چرا علي شكست مي خورد؟ چرا پيغمبر شكست مي خورد؟
"دعا" به عنوان مكمل، و به عنوان يكي از عوامل همه اين تجهيزات و همه اين اسباب و همه اين وسايل، نقش دارد. چيزي مي خواهي و مي گيري، به تو مي دهند. نفس دعا به عنوان عامل اثر گذارنده در نفس و ذات و ماهيت و رفتار و خلق و خوي نيايشگر مطرح است. اين نوع ديگري از دعا است. يعني دعا به عنوان وسيله اي كه از خدا چيزي بگيريم. يك مسئله است، كه اسلامي هم هست، علمي هم هست. اما مسئله، ديگري كه متأسفانه در باره اش كم صحبت شده و يا صحبت نمي شود اين است كه: اساساً دعا غير از اينكه وسيله كسب موارد احتياج براي دعا كننده مي شود، نفس آن يعني نفس نيايش و پرستش، عامل تربيتي و تربيت كننده ي روح و ذات نيايشگر است و در اينجاست كه اساسي ترين مسائل مطرح است.
دکتر شریعتی - از زيباترين روح پرستنده امام سجاد
به انتظار بایستیم ...
یه خبر خوب دارم برای همه مخصوصا کسایی که از تعطیل شدن وب انتظار دوست ناراحت بودن !
این وب رو دوباره برای همیشه راه انداختم
با همکاری دوتا نوجوان !
اینم وبلاگ انتظار دوست : انتظار دوست
حتما سر بزنین ! اگه هیچی گیرتون نیاد ....اقلا کمی از بهونه های دلتون کم میشه !
برای شعر من هم که توی مطلب قبل هست نظر بدین ها !![]()
التماس دعا
یا حق ![]()
می دونم یه روز دوباره سر راه تو می شینم
توی نیمه های شعبان روی ماهتو می بینم
یه ستاره ای تو چشمات میگه غصه دار مایی
می چینم ستاره هارو تو فقط بگو کجایی
نکنه برق نگاهت بچیکه رو شال ترمه
رو همون شال عزیز رو علم گوشه خیمه
نکنه دلت بگیره مثل قاصدک رو ایوون
آخه قاصدک غریبه ! حتی روی خاک گلدون
پدرم میگفت آقامون خیلی وقته غصه داره
شب جمعه ها دلامون واسه این بهانه داره
یادمه میگفت از آقا که دلش خیلی شکسته
آخه از وقتی که رفته به ا مید ما نشسته
میگن آسمون چشمات دیگه بوی نم گرفته
فک کنم که آبرومون دیگه خیلی وقته رفته
ولی من هنوز امیدم به نگاه دلرباته
به دعای ندبه خوندن توی صبح جمعه هاته
می دونم یه روز یه جایی روی ماهتو می بینم
اون ستاره های اشکو از تو اون چشات میچینم
نیمه شعبان۸۸ تنها
-------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:از همه دوستان ممنونم به خاطر نظرای خوبشون و شرمندم که
نمی رسم بهشون سر یزنم آخه خونمون نیستم این شعرم واسه این
دیر گذاشتم.
التماس دعا...

آسمان محو تماشای دو چشمان تو بود
خیره بر آن همه آزادی زندان تو بود
وقت تکبیرة الاحرام تو در مسجد شهر
کبریا در عطش دیدن دستان تو بود
از بنی هاشمیان ماه سفر کرد که دید
ماهتابش نگهی از رخ تابان تو بود
آنچنان عشق تو زد خیمه به دلها که نسیم
عاشق دیدن و بوسیدن پنهان تو بود
شیعه با آن همه پر آبی آن شط پر آب
تشنه ساغری از آن خم جوشان تو بود
غیرتت همچو علی بود که در قلب سپاه
دشمن اندیشه کنان از تو و طوفان تو بود
علم عشقت از آن روز که افراشته شد
تا کنون قله نشین دل یاران تو بود
کاغذم هیچ نفهمید ازین شعر ولی
قلمم گریه کنان از غم هجران تو بود
مرد تنها که هنوزم رخ ماه تو ندید
سر زنان سینه زنان دست به دامان تو بود
۸۸/۵/۵ تنها
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : هیچ وقت نتونستم از اباالفضل شعری بگم که شاد تموم شه !
ببخشید که در ایام تولد و عید های شعبانیه حزن عشق او را به دلهایتان رساندم !

گفتی بگو زعشق , بیا : دوست دارمت
همچون صدای چلچله ها دوست دارمت
وقتی نگاه می کنیم گرم و پر فروغ
چون بارش کلام خدا دوست دارمت
ای وعده گاه هر شب من روی ماه تو
ای شب نشین سپیده نما دوست دارمت
اما چه گویمت که غزل ها کمی کم اند
تا شرح آن دهم که چرا دوست دارمت
ای تو نگین دست سلیمان عشق من
ای مرمر ز تیره جدا دوست دارمت
همچون ستاره می شوم از چشم پاک تو
ای تو کلیم مهر و وفا دوست دارمت
مسحور آسمان نگاهت که می شوم
همچون پرنده های رها دوست دارمت
ای مظهر نجابت گل های روزگار
ای تو سپید سبزه قبا دوست دارمت
بر لب زدی تو شیشه عطر بهاره را
ای بر لبت بهار تورا دوست دارمت
تنها چگونه ام که غزل هم مرا کم است
ای شوق صد قصیده بیا دوست دارمت
31 /04 /88 تنها
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن ۱ : تقدیم به گل مریم من (عشقم) دوست دارمت !
پ.ن ۲ : لطفا نظرتون رو راجع به زبان این شعر بنویسید
(با تشکر از دوست عزیز روح الله احمدی)

عطر خدا ریخته در موی محمد
رنگ خدا بین به خلق و خوی محمد
چهره زیبای تو را دیده و گفتند
ماه به وجد آمده از روی محمد
این چه هلالیست که مه بیند و گوید
جان به فدای خم ابروی محمد
سلسله جنبنده این عشق نه ماییم
شانه زند عشق به گیسوی محمد
راه ندارد به خدا جز سخن عشق
در دل دشمن به گفتگوی محمد
خار ندارد گلی که در گذر اوست
بال ملائک حریم کوی محمد
عالمیان در عجب از کار خدایند
تا به زمین آمده پهلوی محمد
ای دل اگر در پی منزلگه عشقی
راه ندارد به جز به سوی محمد
از همه عمر همان روز بسم بود
هان که نریزم من آبروی محمد
تا من تنها که اگر زنده بمانم
دست بیابم به آرزوی محمد
زنده کنم عشق در اندیشه عالم
در دل آنان به جستجوی محمد
تنها 16:45 29/04/88
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:عید مبعث بر همه دوستان و پیروان پیامبر رحمت و عشق حضرت محمد مصطفی مبارک باد

ای تكیه گاه و پناه
زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شكوه
تنهایی و خلوت من
ای شط شیرین پرشوكت من
ای با تو من گشته بسیار
دركوچه های بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت
در كوچه های سرور و غم راستینی كه مان بود
در كوچه باغ گل ساكت نازهایت
در كوچه باغ گل سرخ شرمم
در كوچه های نوازش
در كوچه های چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن
در كوچه های مه آلود بس گفت و گو ها
بی هیچ از لذت خواب گفتن
در كوچه های نجیب غزلها كه چشم تو می خواند
گهگاه اگر از سخن باز می ماند
افسون پاك منش پیش می راند
ای شط پر شوكت هر چه زیبایی پاك
ای شط زیبای پر شوكت من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا كدامین ستاره ست
روشنترین همنشین شب غربت تو ؟
ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تكیه گاه و پناه
غمگین ترین لحظه های كنون بی نگاهت تهی مانده از نور
در كوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه
در كوچه های چه شبها كه اكنون همه كور
آنجا بگو تا كدامین ستاره ست
كه شب فروز تو خورشید پاره ست ؟
م.امید (مهدی اخوان ثالث) تـهران، شهریور1336
---------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:روحش شاد !
سلام دوستان یکی از دوستان عزیزم آقای علیرضا شهبازی مقدم متخلص به زمستان که تازگی هم رباعیات زیبایی سرودن از من خواستن که تو این وب همکاری کنن ولی چون این وب گروهی نیست من از طرف ایشون چند تا از رباعیاتشون رو نوشتم این نوجوان توانا با سن کمش واقعا زیبا و پر بار سروده و از شما می خوام که نظرتون رو در باره شعراش بگین تا امیدوار تر و موفق تر ادامه بده درضمن این مرد بزرگ فقط ۱۷ سالشه !!!
ممنون از نظرات همیشه سازندتون![]()
نفرین بر تو ای ذاهد در میخانه را بستی
دل مستان عاشق را تو با این کار بشکستی
تو خود گویی که من بیگانه ام با باده و ساقی
ولی با چشم خود دیدم تو هم مانند ما مستی
دوش تصویر تو در ذهن من آمد
از عشق تو ام دوش جانم به لب آمد
از عشق تو سرمست فریاد کشیدم
تنها تو کجایی که طاقت به سر آمد
(رباعی بالا رو برای من گفته !
)
من با چه رویی پرکنم این شیشه و پیمانه را؟
من با چه رویی ترک گویم آخر این میخانه را؟
من زمستی دم زنم آما زمستی کو نشان؟
شاعر رها کن این همه نیرنگ چندین ساله را
با سپاس از نظرات شما : زمستان

ای حضرت غریب ببین دل شکسته ام
از ماتم و غریبی و از غصه خسته ام
امشب به یمن آمدن کودکت جواد
اینجا کنار بابجوادت نشسته ام
هر شب به شوق روی تو آواره ام ولی
ام شب دخیل خویش برین باب بسته ام
شمس الشموس عشق.دلم نذر یک نگاه
تا بنگری به سینه ز هر غصه رسته ام
من از هرآنچه هست ز بود و نبود خویش
جز لحظه ای که یاد تو هستم گسسته ام
حاجت دهی کجاست چو باب الجواد تو
باب الحوائج است برین در نشسته ام !
۱۲/۰۳/۸۸ تنها
![]()
میلاد حضرت جواد الاعمه باب الحوائج
بر همه دوست داران آن حضرت مبارک باد![]()
![]()
التماس دعا !
پ.ن: عکس بالا عکس در باب الجواد حرم امام رضا (ع) است.

دریا دوباره دیدمت ، افسوس بی نفس
پوشانده چشم سبز
در زیر خار و خس
دامن کشان به ساحل بیرون ز دسترس !
دریا ! دوباره دیدمت ، آرارم و بی کلام
دلتنگ و تلخکام
در جامه کبود سراپا نگاه و بس
ابری ست چشم تو
ابری ست روی تو
تا ژرفنای خاطر تو ابری ست *
خورشید گوئیا
در عمق آب های تو مدفون است
اما به هر دمی که چو سالی ست درگذر
من آفتاب طالع
من آسمان سبز تو را می کنم هوس !
موجت کجاست تا به شکن های کاکلش
عطری ز خاک و خانه خود جستجو کنم
موجت کجاست تا که پیامی به صدق دل
بر ساکنان ساحل دیگر
همراه او کنم :
کاینجا غریب مانده، پراکنده خاطری ست
دلبسته شما و به امید هیچ کس !
دریا ! متاب روی
با من سخن بگوی
تو مادر منی، به محبت مرا ببوی
گرد غریبی از سر و رخسار من بشوی
دریا ! مرا دوباره بگیر و بکن ر جای
بگذار همچو موج
بار دیگر ز دامن تو سر برآورم !
در تندخیز حادثه، فانوس برکشم
دستی به دادخواه دل ها درآورم
در پشت سرمخاطره ُ در پیش رو هلاک
مرغ هوا گرفته و پابستگی به خاک
بر اشتیاق جان
سدی ز پیش و پس!
باری من موج رفته ام
اما تو ، ای تپنده به خود ُ تازه کن نفس
بشکف چو گردباد و گل رستخیز باش
با صد هزار شاخه فریاد سر برآر
مرغ بلند بال !
توفان در قفس !
سیاوش کسرایی

امشب خسی به خانه خورشید می رود
دیوانه ای به کشتن امید می رود !
ترسم که حق میان افق جلوه گر شود
زان ضربتی که بر در توحید می رود !
گویا میان آن در و دیوار جبرئیل
با چشم تر به یاری ناهید می رود !
آه بشر ز سینه پر درد بوتراب
تا آستان حضرت جاوید می رود !
گویند حق نگین خلافت به خاک داد
حقا درین معادله تردید می رود !
امید من همیشه به ادراک عطر توست
تنها کسی که نزد تو نومید می رود !
۸۸/۰۳/۶ تنها
----------------------------------------------------------------------------
پ.ن:۱-حقا درین معادله تردید می رود !!!
پ.ن ۲- شهادت حضرت فاطمه صدیقه طاهره ریحانه را به پیشگاه حضرت ولی عصر (عج) و تمامی شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می کنم باشد که شمیم پاک و بی همتای یاس منجی تمام گرفتار ها شود .
التماس دعا
یا حق

عمری کنار راه تو دل پای پس کشید
تا کار کاروان به ندای جرس کشید !
شمع دلم ز حسرت دیدار می گداخت
پروانه ای به روی تر شمع دس کشید !
آلاله سر ز رخوت اندوه بر گرفت
بلبل پری به گوشه باز قفس کشید !
آنگه کنار لحظه دیدار با نسیم
مریم تمام پنجره ها را نفس کشید !
گویا به داد دیده خون بار می رسد
آهی که در نبودن فر یادرس کشید !
باغ دلم ز عطر نگاهش بهاره شد
باران شکوفه برسر هرخار و خس کشید !
تنها دگر خموش که تنهایی تو مرد !
دستی حریر عشق به روی هوس کشید !
۸۸/۰۲/۲۴ تنها
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:دوستان با توجه به نظر های مهربانانه شما که همیشه خواستار پیشرفت این حقیر شدید لازم دونستم این نکته رو یاد آور بشم که شعری رو که خوندید ترکیبی از سبک و زبان کلاسیک و زبان معاصر در غزل است !!! نه کلاسیک محض نه معاصر محض!!!
کمی با من مدارا کن ! من آن دریا ی پر جوشم!
که در گرداب تنهایی همیشه سرد و خاموشم !
کمی با من مدارا کن ! بیا نزدیک تر یک گام ....
ببین با قلب تاریکم همیشه آب می نوشم !
صدف هایم همه خالی ... ز تاراج شب یلدا !
ولی پیش رخ ماهت ببین ! آیینه می پوشم
کمی با من مدارا کن ! دلی دریای غم دارم
بیا پیش دلم بنشین ببین خود را در آغوشم !
صدایی نیست در گوشم بجز فریاد طوفان ها !
کمی از عشق با من گو !دراور پمبه از گوشم !
ببینم ! گفته ام با تو ...تورا در خواب می بینم ؟
تو را در خواب می بینم ولی همواره بی هوشم !
تو را در خواب می بینم که گیسوهای نرمت را
پریشان کرده ای بر باد و بر آغوش و بر دوشم !
به شوق موج گیسویت نوشتم نامه ای اما ....!
کمی با من مدارا کن ! من آن تنهای خاموشم !
۸۸/۲/۱ تنها
----------------------------------------------------------------
پ.ن : کمی با من مدارا کن ! ودیگر هیچ ! ....
به تماشا سوگند و به آغاز كلام
_________________________
سلام
از وحید عزیز ممنونم به خاطر لطفش ، که منو قابل دونست تا در وبلاگش شریک باشم . امید که دل نوشته های این حقیر مورد قبول واقع گردد !

از درد گفته ای !
درد احترام لحظه های هر شب من است !
درد حرمتیست کز کنار چشم پنجره
با نگاه بی امید انتظار ...
قطره می شود به پای بی قراریم !
درد …
سوزش میان زخم نیست !
درد سوزشیست ....
کز میان قلب ساده ام
از کنار سطر هر ترانه ام
با نگاه خیس عاشقانه ام
لحظه لحظه آشناست !
درد های من...
درد های کهنه همیشگی...
این شبانه های بی ترنم است !
درد های من...
درد چهره های بی تبسم است !
درد های من به وسعت سکوت ...
در میان ازدحام لحظه ها...
لا به لای صحبت پرنده ها ست !
درد های من ...
لا به لای پلک های خیس ...
در میان اشک و انزوا گم است !
درد های من...
درد سینه های مردم است !
مردمی که با خیال زندگی ...
در لباس مبهم برهنگی ...
در کنار خیمه گاه بردگی ...
همچنان نشسته اند !
مردمی که زیر دین کودکان ...
سینه های خسته از نفیرشان
درد می کند !
درد های من ...
درد های دوریست !
دردهای من ....
ماجرای خون دیده و صبوریست !
درد های من ...
دردهای شاعران خسته است !
درد های بر غزل نشسته است !
درد های پوستی کجا ... درد دوستی کجا !
بی خیال این همه سکوت !
ای دل غریب پر بهانه ام !
بی خیال این همه سکوت و درد !
تا شبی دوباه باز ...
از میان شاخه های تیرگی...
نور درد زندگی ...
باز بر تن ضعیف و خسته ات ...
باز بر تمام کشتی به گل نشسته ات ...
شوق بودن دوباره را دهد !
بی خیال این همه سکوت و درد ....
ای دل غریب پر بهانه ام !
۸۷/۱۲/۱۵ تنها
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن :
۱-نوشتم فقط برای رها شدن از سکوت ! نه برای اینکه این ممطلب ارزش نوشتن داشت !
۲-از همه دوستانی که نگران من تنها و این وبلاگ متروک بودن خیلی ممنونم !
۳-به خاطر وجود شما دوستای خوبم ... هنوز جایی بهتر ازینجا پیدا نکردم ! نمی تونم ترکتون کنم !
آخه بابا دوستون دارم !